<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سلسله هخامنشیان</title>
<link>http://kooroshekabir1150.blogfa.com/</link>
<description>هرگز دورغگو و متملق را به خود راه نده (داریوش بزرگ)</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 24 Mar 2009 08:10:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>زنان دوره هخامنشی</title>
<link>http://kooroshekabir1150.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;موقعیت&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;زنان در دوره هخامنشیان&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;مرد و زن در کنار هم کار کرده و حقوق و دستمزدی یکسان دارند و گاه حتی کارهای سخت تر بر عهده زنان بوده، مثل: کشاورزی و سنگ سابی .گفته شده که به احتمال خیلی زیاد صیقل نهایی نقش برجسته های سنگی همچون نقوش بر جای مانده از تخت جمشید کار زنها ست که بسیار هم کار سختی بوده ) نکته جالب اینکه ؛ زنها با به دنیا آوردن کودکی برای مدتی از کار بیرون معاف شده و در طول مرخصی زایمان حقوق دریافتی داشتند ( حقوقی حداقلی و تا حد گذران زندگی ) ، اضافه حقوق برای نوزادان پسر دو برابر نوزادان دختر بوده و این نشان می دهد که شاه از نوزادان پسر بیشتر از نوزادان دختر خرسند می شده!  طبق مدارک موجود ، این تنها موردی است که میان زن و مرد فرقی دیده می شود ) در دربار ، کارگاه های خیاطی بیشتر در اشغال زنان بوده و مردها گاه نیز زیر دست زنان قرار می گرفتند اما در عوض کار دوخت لباس شاه را خیاط های مرد برعهده داشتند .در کارگاههای شاهی همواره سرپرستی و مدیریت با زنان بوده .&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;زن در هنر هخامنشی&lt;/B&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;در این دوره تصویر هیچ زنی دیده نمی شود ، به عبارتی ما تصویر زن را در نقوش عمومی نمی بینیم اما در میان آثار هنری کوچک به نقش های بیشماری بر می خوریم ، نکته جالب اینجاست که نوع آرایش و نوع مدل لباس و حتی استفاده از زیور آلات در این دوره بین زن و مرد یکسان بوده به طوری که تشخیص زن و مرد در تصاویر موجود در این دوره بسیار دشوار بوده و زنها تنها از روی خصوصیات اندامیشان تشخیص داده می شدند. ( مردها در این دوره مانند زنها از لوازم آرایشی استفاده میکردند و استفاده از زیورآلات در هر دو رایج بوده، بنابراین معلوم می شود که در سراسر امپراطوری هخامنشی از &quot; مُد &quot; واحدی پیروی شده است . ( یکی از رایج ترین سرپوش ها در این دوره ، سرپوش کنگره داری شبیه به تاج بوده که هم در زنان و هم در مردان دیده شده ) آرایش مو نیز تقلیدی از آخرین &quot; مُد &quot; این دوره است که در نگاره های تخت جمشید مشاهده می کنیم ( موها ، کوتاه و به صورت دایره ی موج دار انبوهی در اطراف سر دیده می شود ، چه در زنان و چه در مردان ، البته مدل موی زنان بلند پایه درباری همچون شاهزادگان مانند مدل موی مردان بوده ولی مدل موی زنان عادی و ندیمه های زن ، بلند و بافته است ) .در لباس زنان بلند پایه دربار در مقایسه با لباس ندیمه هایشان و زنان عادی پارچه بیشتری به کار رفته است ، نمونه بارز آن چادری است که بر روی کلاه کنگره دار می پوشند . &lt;B&gt;( نکته&lt;/B&gt;&lt;B&gt; : &lt;/B&gt;&lt;B&gt;اولین حضور استفاده از چادر در ایران در زمان هخامنشیان بوده است که البته زنان&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;بلند پایه دربار همچون شاهزادگان از آن استفاده می کردند)&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;منبع: www.best2me.com&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Mar 2009 08:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kooroshekabir1150&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>koorosh1150</dc:creator>
<guid>http://kooroshekabir1150.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وصیت نامه داریوش بزرگ هخامنشی</title>
<link>http://kooroshekabir1150.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     اینک که من از دنیا می روم، بیست و پنج کشور جز امپراتوری ایران است و در تمامی این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان درآن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران دارای احترامند، جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها کوشا باشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آن ها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور دریک زر در خزانه داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد، زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست. البته به خاطر داشته باش تو باید به این حزانه بیفزایی نه این که از آن بکاهی، من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولین فرصت آن چه برداشتی به خزانه بر گردان .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     مادرت آتوسا بر گردن من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن. ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که از سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن به وجود نمی آید و غله در این انبارها چندین سال می ماند بدون این که فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا این که همواره آذوغه دو یاسه سال کشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از این که غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسری خوار و بار استفاده کن و غله جدید را بعد از این که بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشک سالی شود. هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافیست، چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نا مشروع نمایند نخواهی توانست آنها را مجازات کنی چون با تو دوست اند و تو ناچاری رعایت دوستی نمایی. کانالی که من می خواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود آورم به اتمام نرسید و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد، تو باید آن کانال را به اتمام رسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آن قدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا این که در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی، با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     توصیه دیگر من به تو این است که &lt;B&gt;&quot;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;هرگز&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;دروغگو&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;و&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;متملق&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;را&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;به&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;خود&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;راه&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;نده&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&quot;&lt;/B&gt;، چون هر دوی آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط مکن و برای این که عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند، قانون مالیات را وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ نمایی عمال حکومت زیاد با مردم تماس نخواهند داشت .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     افسران و سربازان ارتش را راضی نگاه دار و با آنها بدرفتاری نکن، اگر با آنها بد رفتاری نمایی آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل کنند ، اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آن ها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا این که وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این که فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بیشتر شود تو با اطمینان بیشتری حکومت خواهی کرد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;     &quot;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;همواره&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;حامی&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;کیش&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;یزدان&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;پرستی&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;باش&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&quot;&lt;/B&gt;، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     بعد از این که من زندگی را بدرود گفتم ، بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مکن تا هر زمانی که می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی من را آنجا ببینی و بفهمی که من پدرت پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم مردم و تو نیز خواهید مرد زیرا که سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد ، خواه یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نخواهد ماند، اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت مرا ببینی، غرور و خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو قبر مرا مسدود کنند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا این که بتواند تابوت حاوی جسدت را ببیند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعی و هم قاضی نشو، اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر کند، زیرا کسی که مدعیست اگر قضاوت کند ظلم خواهد کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     هرگز از آباد کردن دست برندار زیرا که اگر از آبادکردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت، زیرا قائده اینست که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود، در آباد کردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول قرار بده .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     عفو و دوستی را فراموش مکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولی عفو باید فقط موقعی باشد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     بیش از این چیزی نمی گویم، این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو اینجا حاضراند کردم تا این که بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می کنم مرگم نزدیک شده است .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;منبع: &lt;A href=&quot;http://www.sepandarmazd.com&quot;&gt;www.sepandarmazd.com&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Mar 2009 16:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kooroshekabir1150&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>koorosh1150</dc:creator>
<guid>http://kooroshekabir1150.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خلاصه ای از نحوه تشکیل سلسله هخامنشیان</title>
<link>http://kooroshekabir1150.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;     قوم پارس که در هنگام مهاجرت دوم اقوام ایرانی با گذر از شمال دریای مازندران به سوی جنوب کوچ کرده بودند در ناحیه جنوبی و غربی زاگرس حکومتی تشکیل دادند که تا مدتهای زیاد باج گزار شاهنشاهی بزرگ مادها بودند. البته با توجه به اینکه مادها خود از اقوام ایرانی بودند نسبت به پارس ها توجه ویژه ای داشتند. بزرگ قوم پارس در ابتدای تشکیل حکومت فردی به نام &quot;هخامنش&quot; بود و پس از وی پسرش به نام &quot;چیش پیش&quot; به فرمانروایی رسید. او قبل از مرگ فرمانروایی خود را بین دو پسرش به نامهای &quot;آریارمنه&quot; و &quot;کوروش&quot; تقسیم کرد. بخش واگذار شده به آریارمنه را پارس نامیدند و بخش دیگر را به نام انزان (انشان) نام گذاری کردند. در شاخه اول پس از آریارمنه پسرش &quot;آرشام&quot; به فرمانروایی رسید. در شاخه دوم پس از کوروش (اول) پسرش &quot;کمبوجیه (اول)&quot; و پس از او &quot;کوروش (دوم)&quot; به حکومت انشان دست می یابند و این کوروش (دوم) همان است که بعدها به دلیل لیاقت و خردمندی به لقب &lt;STRONG&gt;کوروش کبیر&lt;/STRONG&gt; ملقب میشود. وی با یکپارچه کردن حکومت هخامنشیان و نیز گرد هم آوردن تمام اقوام پارسی بنیان گزار حکومتی شد که در تاریخ به عنوان نخستین حکومت متمدن و مبتنی بر حفظ حقوق انسانها شناخته شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;     کوروش رفتاری متناقض با زمان خود نشان داد و از ابتدای راه خویش به عنوان یک انقلابی آرمانگرا حقوق همه افراد و اقوام را به عنوان انسان به رسمیت شناخت. در هیچ جنگی پیش قدم نبود و پس از پایان هیچ یک از جنگ هایش مانند فاتحان دوران خویش عمل نکرد بلکه با رأفت و بزرگ منشی از خود چهره ای نشان داد که در سراسر قلمرو پهناوری که بر آن حکومت میکرد او را نه به عنوان شاه یا شاهنشاه که با القابی چون &lt;B&gt;پدر&lt;/B&gt;، سرور و قانون گذار می نامیدند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;     پس از کوروش بزرگ پسرش &quot;کمبوجیه (دوم)&quot; به سلطنت رسید و با الحاق مصر به قلمرو بزرگ هخامنشیان، علیرغم دوران بسیار کوتاهش که در اثر مرگی مشکوک به پایان رسید نامی جاودان در تاریخ برای خود ثبت کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;     در پی بحرانی که به دلیل مرگ کمبوجیه ایجاد شد &quot;داریوش (بزرگ)&quot; که نوه آرشام (آخرین پادشاه سلسله پارس قیل از یکپارچه شدن حکومت پارس- انشان) بود توانست با درایت ثبات و امنیت را دوباره در قلمرو بزرگ هخامنشیان ایجاد کرده و با تاسیس یک مجموعه منظم اداری، سیاسی، اقتصادی، نظامی و اجتماعی نا هخامنشیان را در تاریخ پایدار  و جاودان نماید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;     وی با ازداج با &quot;آتوسا&quot; دختر کوروش بزرگ موقعیت و محبوبیت خویش را در بین مردم تثبیت کرد و به همین خاطر پس از او پسرش &quot;خشایارشا&quot; که نوه کوروش بزرگ بود به سلطنت رسید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;     دیگر پادشاهان بزرگ سلسله هخامنشیان تا پایان عبارتند از اردشر اول، داریوش دوم، اردشیر دوم، اردشیر سوم و داریوش سوم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;منبع: کتاب &quot;ترجمه کتیبه های هخامنشی، تالیف محمد کاظم توانگر زمین&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 22 Mar 2009 13:53:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kooroshekabir1150&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>koorosh1150</dc:creator>
<guid>http://kooroshekabir1150.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بار عام داریوش اول یا خشایارشا </title>
<link>http://kooroshekabir1150.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000 size=4&gt;برای توضیح فایل زیر را دانلود کنید&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 542px; HEIGHT: 431px&quot; height=1041 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://nec880.persiangig.com/kooroshekabir1150.blogfa.com1.JPG&quot; width=1215 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://nec880.persiangig.com/kooroshekabir1150.ico&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://nec880.persiangig.com/kooroshekabir1150.blogfa.com.rar&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;لینک دانلود فایل صوتی به همراه عکس بزرگ بالا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Mar 2009 19:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kooroshekabir1150&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>kooroshekabir1150</dc:creator>
<guid>http://kooroshekabir1150.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://kooroshekabir1150.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://nec880.persiangig.com/kooroshekabir1150.blogfa.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Mar 2009 05:55:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kooroshekabir1150&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>kooroshekabir1150</dc:creator>
<guid>http://kooroshekabir1150.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://kooroshekabir1150.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;*&lt;A name=jashn&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0000ff size=5&gt;جشن نوروز&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;*&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=5&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;&lt;/FONT&gt;پیدایش:&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;STRONG style=&quot;FONT-WEIGHT: 400&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در ادبـيـات فارسي جشن نوروز را، مانند بسياري ديگر از آيـيـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند.  شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري، چون فردوسي ،منوچهري، عنصري، بـيـروني، طبري، مسعـودي، مسکويه، گرديزي و بسياري ديگر که منبع تاريخي و اسطوره اي آنان بي گمان ادبـيـات پـيـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند، که تـنـها به چند نمونه و مورد اشاره مي شود :  &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG style=&quot;FONT-WEIGHT: 400&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;جهان انجمن شد بر تخت اوي               از آن بر شده فره بخت اوي&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG style=&quot;FONT-WEIGHT: 400&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;به جمشيد بر گوهر افشاندند               مر آن روز را روز نو خواندند&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG style=&quot;FONT-WEIGHT: 400&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;سر سال نو هرمز فرودين                     بر آسوده از رنج تن، دل ز کين&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG style=&quot;FONT-WEIGHT: 400&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;به نوروز نو شاه گيتي فروز                   بر آن تخت بنشست فيروزروز&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG style=&quot;FONT-WEIGHT: 400&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بزرگان به شادي بياراستند                   مي و رود و رامشگران خواستند&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&lt;STRONG style=&quot;FONT-WEIGHT: 400&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; محمد بن جرير طبري نوروز را سر آغاز دادگري جمشيد دانسته :   &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&lt;STRONG style=&quot;FONT-WEIGHT: 400&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; جمشيد علما را فرمود که آن روز که من بـنـشـسـتم به مظالم، شما نزد مي باشيد تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمايـيـد، تا من آن کنم.  و آن روز که به مظالم نشـسـت روز هرمز بود از ماه فروردين. پس آن روز رسم کردند.     &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&lt;STRONG style=&quot;FONT-WEIGHT: 400&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;ابوريحان بـيـروني پرواز کردن جمشيد را آغاز جشن نوروز مي داند : چون جمشيد براي خود گردونه بساخت، در اين روز بر آن سوار شد، و جن و شياطين او را در هوا حمل کردند و به يک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم براي ديـدن اين امر به شگفت شدند و اين روز را عيد گرفته و براي يادبود آن روز تاب مي نـشـيـنـند و تاب مي خورند.   &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&lt;STRONG style=&quot;FONT-WEIGHT: 400&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;به نوشته گرديزي، جمشيد جشن نوروز را به شکرانهً اين که خداوند &quot; گرما و سرما و بيماري و مرگ را از مردمان گرفت و سيصد سال بر اين جمله بود &quot; برگزار کرد و هم در اين روز بود که &quot; جمشيد بر گوساله اي نشست و به سوي جنوب رفت به حرب ديوان و سياهان و با ايشان حرب کرد و همه را مقهور کرد. &quot;  و سرانجام خيام مي نويسد که جمشيد به مناسبت باز آمدن خورشيد به برج حمل، نوروز را جشن گرفت : سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج شبان روز به اول دقيقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همي کم شود؛ و چون جمشيد، آن روز دريافت ( آن را ) نوروز نام نهاد و جشن و آيـيـن آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند.    &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&lt;STRONG style=&quot;FONT-WEIGHT: 400&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در خور يادآوري است که جشن نوروز پـيـش از جمشيد نيز برگزار مي شده و ابوريحان نيز، با آنکه جشن را به جمشيد منسوب مي کند، ياد آور     مي شود که، &quot; آن روز را که روز تازه اي بود جمشيد عيد گرفت؛ اگر چه پـيـش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود &quot; .   گذشته از ايران، در آسياي صغير و يونان، برگزاري جشن ها و آيـيـن هايي را در آغاز بهار سراغ داريم.  در منطقهً ليدي و فري ژي، براساس اسطوره هاي کهن، به افتخار سي بل، الههً باروري و معروف به مادر خدايان، و الههً آتيس جشني در هنگام رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگام اعتدال بهاري، برگزار مي شد. مورخان از برگزاري آن در زمان اگـُوست شاه در تمامي سرزمين فري ژي و يونان و ليدي  و آناتولي خبر مي دهند. به ويژه از جشن و شادي بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارس ( 4 تا 7 فروردين ) .  &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&lt;STRONG style=&quot;FONT-WEIGHT: 400&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;صدرالدين عيني دربارهً برگزاري جشن نوروز در تاجيکستان و بخارا ( ازبکستان ) مي نويسد: ... به سبب اول بهار، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستـني ها، راست آمدن اين عيد، طبـيـعت انسان هم به حرکت مي آيد. از اين جاست که تاجيکان مي گويند : &quot; حمل، همه چيز در عمل &quot;. در حقيقت اين عيد به حرکت آمدن کشت هاي غله، دانه و سر شدن ( آغاز ) کشت و کار و ديگر حاصلات زميني است که انسان را سير کرده و سبب بقاي حيات او مي شود.  وي در جاي ديگر مي گويد :   در بخارا &quot; نوروز &quot; را عيد ملي عموم فارسي زبانان است، بسيار حرمت مي کردند. حتي ملاي ديني به اين عيد که پيش از اسلاميت، عادت ملي بوده، بعد از مسلمان شدن هم مردم اين عيد را ترک نکرده بودند، رنگ ديني اسلامي داده، از وي فايده مي بردند. از آيت هاي قرآن هفت سلام نوشته به &quot; غولونگ آب &quot; که خوردن وي در نوروز از عادت هاي ملي بيـش تره بوده، تر کرده مي خوردند. ولي برگزاري شکوهمند و باورمند و همگاني اين جشن در دستگاه هاي حکومتي و سازمان هاي دولتي و غير دولتي و در بيـن همهً قشرها و گروه هاي اجتماعي، بي گمان، از ويژگي هاي ايران زمين است، که با وجود جنگ و ستيزها، شکست ها و دگرگوني هاي سياسي، اجتماعي، اعتقادي، علمي و فني، از روزگاران کهن پا بر جا مانده، و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ هاي ديگر نيز راه يافته است؛ و در مقام مقايسه، امروز جامعـه و کشوري را با جشن و آيـيـن چندين روزه اي، که چنين همگاني و مورد احترام و باور خاص و عام، فقير و غني، کوچک و بزرگ و بالاخره شهري و روستايـي و عشايـري باشد، سراغ نداريم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=right&gt;منبع: &lt;A href=&quot;http://www.farhangsara.com&quot;&gt;www.farhangsara.com&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://www.farhangsara.com&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Mar 2009 17:05:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kooroshekabir1150&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>koorosh1150</dc:creator>
<guid>http://kooroshekabir1150.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کمبوجيه</title>
<link>http://kooroshekabir1150.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 439px; HEIGHT: 264px&quot; height=453 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://nec880.persiangig.com/sdgardgfasd.JPG&quot; width=478 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پسر بزرگ کوروش کمبوجيه نام داشت که پس از پدر به تخت شاهي نشست. پسر ديگري هم از کوروش مانده بود به نام &quot;برديه&quot; که درآغاز شاهي کمبوجيه کشته شد. اما مرگ او پنهان ماند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کمبوجيه به مصر لشکر کشيد و آن کشور را زير فرمان شاهنشاهي ايران در آورد. از اين زمان که 1146 سال پيش از هجرت بود تا پايان دوره هخامنشي مصر از جمله ايالت هاي ايران بود و به دست فرمانروايان ايراني اداره ميشد. کمبوجيه درآغاز همان رفتار پسنديده پدر را پيش گرفت و رسم و آئين مصريان را محترم شمرد و با مردم آن کشور خوشرفتاري کرد. اما پس از چندي بيمار و بدخو شد و مصريان را آزرد. سرانجام شنيد که در ايران مردي خود را برديه خوانده و به شاهي نشسته است کمبوجيه خواست به ايران باز گردد اما در راه از بس خشمگين بود خود را کُشت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;داستان برديه دروغي&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سه سال کمبوجيه از پايتخت خود دور بود. مردم برديه را که پيش از مرگ در شمال غربي ايران فرمانروا بود دوست مي داشتند و کسي نمي دانست که او کشته شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مردي گوماته نام از خانواده مادي برخاست و گفت من برديه هستم ايرانيان نخست اين دروغ را باور کردند و او را به شاهي برداشتند. اما گوماته مي ترسيد که مردم او را بشناسند و دروغش آشکار شود. پس همه کساني را که با برديه آشنا بودند يا خود او را مي شناختند کشت. سرانجام همه به تنگ آمدند و راز گوماته آشکار شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;يکي از مردان خاندان هخامنشي به نام داريوش با شش تن از بزرگان ايران همدست شد و گوماته را کشت و خود به شاهي نشست. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Jan 2009 12:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kooroshekabir1150&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>kooroshekabir1150</dc:creator>
<guid>http://kooroshekabir1150.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آنچه پارسيان به جهان آموختند</title>
<link>http://kooroshekabir1150.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://nec880.persiangig.com/2ujp6o8.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;برپا شدن شاهنشاهي هخامنشي دوران نوي را در تمدن جهان آغاز کرد. پيش از ايشان مغرب آسيا و جنوب شرقي اروپا و شمال افريقا جايگاه اقوام گوناگوني بود که تمدن داشتند و دولت هائي بنياد کرده بودند. دنياي آن روزگار بسيار آشفته بود. اين کشورهاي کوچک پيوسته با هم درجنگ بودند. هيچ جا ايمني نبود. هرکه زورش مي رسيد برديگران ستم مي کرد. ايرانيان مادي برکشور ستمگر آشور پيروز شدند و قسمتي از دنياي متمدن آن زمان را زير فرمان آوردند. اما شايد از اين پيروزي و دست يافتن بر مال بسيار که به غنيمت گرفته بودند زود سرمست شدند و به تجمل و خوشگذراني پرداختند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پارسيان هخامنشي که مردمي دلير و ساده بودند ناگهان سر برافراشتند و سراسر جهان را يکي کردند و برآن فرمانروا شدند. از همان نخستين روزهائي که خاندان پارسي اداره جهان را بدست گرفت بر همه آشکار شد که شريف ترين و آزاده ترين نژاد دنياي کهن بر سر کار آمده است. حق پرستي و مردم دوستي و دليري ايرانيان در برابر کينه توزي ها و سنگدلي هاي مردم بابل و آشور و فنيقيه چنان درخشيد که چشم همه جهانيان از آن خيره شد. مردم جهان از رنج فراوان آسودند و دمي به آسايش برآوردند تا آنجا که بسياري از مورخان، دوران شاهنشاهي اين خاندان را «روزگار آسودگي» نام داده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما ايرانيان هخامنشي در پيشرفت تمدن جهان هم سهم بزرگي داشته اند و در اداره و اخلاق و آموزش و پرورش و شيوه زندگي و هنر و دين درس هاي سودمند به مردمي ديگر دنيا داده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;اداره جهان&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سازمان اداري شاهنشاهي هخامنشي نخستين نمونه و سرمشق اداره سرزمين هاي پهناور به وسيله يک دستگاه بود و تا قرن ها دولت هاي بزرگ جهان از آن پيروي کردند. اين شيوه کشورداري نشانه قابليت و استعداد بي مانند ايرانيان است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;اخلاق &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ايرانيان هخامنشي پيرو راستي و دادگري بودند. بيگانگان هم بارها نوشته اند که نزد ماديان و پارسيان قانون هرگز منسوخ نمي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;راستي و درستي و دادگري پايه اخلاق پارسيان بود. داريوش بزرگ پيش از مرگ فرمان داد تا روش اخلاقي او را که دستوري براي بازماندگان بود برسنگ نوشتند. اين نوشته که هنوز برجاست مايه سرافرازي ملت ايران خواهد بود و ترجمه قسمتي از آنچه بر ديوار مقبره داريوش در نقش رستم فارس نوشته اند چنين است :&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خداي بزرگ است اهورمزدا که اين دستگاه شگرف را آفريد که مي بينيد. اوست که شادي را براي مردم آفريد. اوست که به داريوش شاه دانائي و توانائي داد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;داريوش شاه مي گويد:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به خواست اهورمزدا من چنينم که دوستدار راستي ام و بدي را دوست ندارم. پسند من نيست که ناتواني از توانا ستم بيند، چنانکه نمي پسندم که زيردستي با زيردست ناروا رفتار کند. من آنچه را مي پسندم که حق باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من دوستدار کسي نيستم که پيرو دروغ باشد. من تندخو نيستم. چون چيزي مرا به خشم بياورد.، من نيروي خرد را بر خشم مي گمارم. من بر خويشتن چيره ام.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هرکس با من همکاري کند فراخورکارش به او ياداش مي بخشم. هرکس خطا کند او را در خور گناهش گوشمالي مي دهم. خواست من نه آنست که کسي بدي کند و نه آنکه بدکار بي کيفر بماند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آنچه را کسي بر ضد ديگري بگويد باور نمي کنم مگر آنکه برحسب قانون درست ثابت شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چون کسي تا آنجا که مي تواند بکوشد من خشنود و کامروا مي شوم و خشنودي من از آن بسيار است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;هنر و صنعت هخامنشي&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ايرانيان وارث تمدن هاي کهن باستان بودند و چون از آموختن ننگ نداشتند از همه ملت هائي که پيش از ايشان تمدني داشتند هنر و دانش آموختند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شاهنشاهان هخامنشي هنرمندان و صنعتگران را از هر گوشه کشور پهناور خود دعوت مي کردند تا در ايران کار کنند و به اين کارگران مزد خوب مي دادند. معماري در عهد ايشان پيشرفت بسيار کرد. ويرانه هاي کاخ شاهان اين خانواده که در تخت جمشيد و شوش برجاست هنوز از شکوه و جلال روزگار آبادي نشانه هاي فراوان دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خانه هاي مردمان در اين زمان از گل و خشت ساخته مي شد. چون ايرانيان پرستش خدا را در فضاي آزاد و زير آسمان انجام مي دادند به خلاف مردم بابل و مصر و يونان پرستشگاه نمي ساختند و پيکر خدايان را از سنگ نمي تراشيدند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بناهاي بزرگ را تنها براي کاخ شاهان برپا مي کردند و ساختن کاشي هاي لعابي رنگين را با نقش هاي انسان و حيوان و جانوران از بابل و آشور آموخته و اين هنر را به کمال رسنده بودند. ظرف هاي زيباي سفالي با نقش هاي گوناگون نيز مي ساختند و پيکرسازي در نقش هاي برجسته کاخ ها و لوح هاي ياد بود پيروزي ها بر سينه کوهها به کار ميرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مهندسان ايراني در راه سازي استادي تمام داشتند و مي توانستند پل هاي بزرگ بر رودخانه ها و تنگه ها بسازند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;آموزش و پرورش&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جوانان پارسي نخست سه هنر مي آموختند: سواري، تيراندازي، راستي.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نيرومندي تن و روان پايه پرورش پارسيان بود. ايرانيان اين روزگار مردماني شريف و نجيب و درستکار بودند. ورزش هاي پهلواني تن و بازوي ايشان را نيرومند مي کرد و راستي و درستي و پاکدامني ايشان ميان همه ملت هاي آن روزگار مثل شده بود. يکي از نويسندگان بزرگ يونان باستان کتابي به نام «پرورش کوروش» نوشته و شاهنشاه بزرگ هخامنشي را درآن کتاب نمونه شرافت و کمال بشري شمرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;خط و زبان&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هخامنشيان و همه خاندان ايشان به زباني گفتگو مي کردند که اکنون «پارسي باستان» خوانده مي شود. اين زبان، مادر زباني است که امروز ما بدان سخن مي گوئيم. البته از آن روزگار تاکنون که بيش از دو هزارو پانصد سال مي گذرد زبان پارسي بسيار تغيير يافته است. اما بسياري از کلمه ها در فارسي امروز با صورتي که در آن زمان داشته بسيار نزديک است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خطي که اين زبان به آن نوشته مي شد خط ميخي نام دارد. اين خط را شايد نخست سومريان اختراع کرده باشند. مردم اکد و عيلام و بابل و آشور نيز آنرا از سومريان گرفتند و با تغيير و اصلاح بکار بردند. اما پارسيان در آن تغيير بسيار دادند و آنرا ساده و کامل کردند چنانکه خط ميخي پارسي پيشرفت بزرگي را در ايجاد الفباي ساده و خوب نشان مي دهد. اين خط از چپ به راست نوشته مي شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مادها و پارس ها به جاي لوح گلي که معمول سومريان و آشوريان بود کاغذ پوستي و قلم براي نوشتن به کار مي بردند و به اين سبب از نوشته هاي ايشان جز آنچه بر سنگ نقش شده چيزي باقي نمانده است.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Jan 2009 12:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kooroshekabir1150&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>kooroshekabir1150</dc:creator>
<guid>http://kooroshekabir1150.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ارتش جاویدان</title>
<link>http://kooroshekabir1150.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;ارتش جاویدان&quot; hspace=0 src=&quot;http://nec880.persiangig.com/Achaemenid_Army.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;داريوش از سربازان ورزيده و جنگ ديده لشکري فراهم کرده بود که شماره آن به ده هزار مي رسيد وچون در اين لشکر هميشه جاي خالي را پر ميکردند و از شماره آن هرگز کاسته نمي شد آنرا &quot;جاويدان&quot; خواندند. اين سپاه هميشه آماده بود که تا فرمان برسد بهرجاي کشور که ضرورت داشت برود و با دشمن روبرو شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;يک لشکر ديگر هم که از چهار هزار سوار و پياده فراهم شده بود نگهباني کاخ و پايتخت شاهنشاهي را برعهده داشت. اما هرگاه جنگي بزرگ پيش مي آمد هريک از استان ها لشکري فراهم مي آورد و به سرداري شهربان يا سپهسالار خود به شاهنشاه مي پيوست و زير فرمان او مي‌جنگيد&lt;/FONT&gt;.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Jan 2009 11:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kooroshekabir1150&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>kooroshekabir1150</dc:creator>
<guid>http://kooroshekabir1150.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دانلود فیلم شکوه تخت جمشید </title>
<link>http://kooroshekabir1150.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=1 cellPadding=2 width=&quot;100%&quot; border=1&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://gallery.iranproud.com/files/6/7/0/PersepolisRecreatedShokouheTakhteJamshid_985380.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;برای دانلود به آدرسهای زیر مراجعه کنید&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://rapidshare.com/files/32677737/Persepoli.Recreated.part1.rar&quot;&gt;http://rapidshare.com/files/32677737/Persepoli.Recreated.part1.rar&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;http://rapidshare.com/files/32677939/Persepoli.Recreated.part2.rar&lt;BR&gt;http://rapidshare.com/files/32678237/Persepoli.Recreated.part3.rar&lt;BR&gt;http://rapidshare.com/files/32678473/Persepoli.Recreated.part4.rar&lt;BR&gt;http://rapidshare.com/files/32678591/Persepoli.Recreated.part5.rar&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 17 Dec 2008 19:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kooroshekabir1150&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>koorosh1150</dc:creator>
<guid>http://kooroshekabir1150.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
